فضل الله مهتدى
40
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى )
تبعيض و تحقير ايرانيان از جمله امورى كه در روىگردانى صبحى از بهائيت بىتأثير نبود ، تبعيض و تحقير ايرانيان توسط عبدالبهاء است . او مىنويسد : « آنچه در آنجا مرا دلتنگ مىكرد چند چيز بود كه تاب بردبارى آن را نداشتم : يكى آنكه ميان بهائيان فرنگى با ايرانى جدائى مىگذاشتند ، به فرنگىها بيشتر ارزش مىدادند تا به ايرانىها و مردم خاور : نخست آنكه مهمانخانهى اينها از آنها جدا بود و افزار زندگى اينها آراسته و نيكوتر بود . ايرانىها هرچند تن در توى يك اتاق بودند و بر روى زمين مىخوابيدند ، ولى فرنگىها در هر اتاقى بيش از يكى و دونفر نبودند و تختخوابهاى خوب فنرى داشتند و افزار آسايش و خوراكشان بهتر بود . پيوسته عبدالبهاء شام و ناهار را با فرنگىها مىخورد ، بهعكس در مهمانخانهى ايرانىها يك بار هم اين كار را نكرد . دوم آنكه زنهاى اندرون ، دختران و خويشاوندان عبدالبهاء از ايرانىها رو مىگرفتند و ديده نشد كه براى نمونه دستكم يك بار خواهر يا زن عبدالبهاء كه هر دو پير بودند از يك پيرمرد بهائى كه سرافرازى خود را در بندگى به آنها مىدانست ، در هنگام برخورد پاسخ درودش را بدهند تا چه رسد كه دلجوئى كنند - اما - با فرنگىها اينگونه نبودند با انكه گروش و دلبستگى يك بهائى ايرانى كه در اين راه جانبازىها كردهاند از فرنگىها بيشتر و بالاتر بود . سوم آنكه در نوشتههاى خود و گاهى كه مىخواستند مردم را به كيش بهائى بخوانند ، دربارهى ايرانىها سخنان ناشايست مىگفتند كه اينها مردمى بودند مانند جانوران درنده ، خونريز و بدستيز ، دور از آموزش و پرورش ، در هوسهاى ناهنجار فرورفته ، زشتكار و بدكردار . اين دين آنها را به راه راست راهبر شد و به آنها دانش نشان داد تا از خوى جانورى دست كشيدند و اندك اندك به راه مردمى آمدند . . . و چنان در گفتن اين سخنان تردست بودند كه هركس از مردم بيگانه كه با سخنان آنها آشنا شده بود ، ايرانىها را پستترين